وضعيت جامعه مدني در ايران
براي تضمين پاسخگوئي دولت؛وجود جامعه مدني اهميتي تعيين كننده دارد ؛ ولي كافي نيست. پاسخگوئي دولت به خودآگاهي؛ سرزندگي ؛وبرداشتهاي سياسي اعضاي جامعه مدني بستگي دارد ومنفعل بودن جامعه مدني باعث پيدايش دولتهاي غير پاسخگو مي شود ؛ ولي خودآگاهي سياسي جامعه مدني محدوديتهائي براي قدرت دولت به وجود مي آورد . واگر رويه هاي سياسي يك جامعه مدني خودآگاه از مرزهاي گفتمان سياسي مورد نظر دولت فراتر رود ؛دولت با بحران مشروعيت روبرو مي شود. اما در ايران هنوز جامعه مدني آنگونه كه شايسته است حتي توسط اعضايش درك نشده است وتا كنون حتي خودشان پي به قدرت خود نبرده اند ودولت هم به اين رويه به شدت كمك مي كند تا نهادهاي مدني قدرتمند نتوانند شكل بگيرند چرا كه با وجود نهادهاي مدني قدرتمند قطعا دولت در مقام پاسخگوئي با چالش مواجه مي شود...
وضعيت حرمت گذاري به شخصيت جوانان از ديدگاه جوانان بيمار به اعتياد
چندی قبل بازدیدی از یکی از نقاط شیرآباد زاهدان داشتم که درآنجا جوانان معتاد آزادانه می کشیدند وتزریق می کردند اما کسی نبود که از آنها سئوال کند ویا مانع شود . از یکی از آنها پرسیدم که کسی با شما کاری ندارد که چنین راحت خود را به کام مرگ ونابودی می کشید؟ گفت قبل از اعتیاد امنیت نداشتیم سر هرکوچه وبرزنی به ما گیرمی دادند(مامورین انتظامی) اما حالا دیگه هیچکس با ما کاری ندارد و ما هم از این وضعیت راه برگشتی را احساس نمی کنیم.این مسئله بسیار متاثرم کرد وبعد از اتمام بازدید به سمت دفتر انجمن (جوانان صدای عدالت) راه افتادم که در مسیر راه چند تا جوان سالم را دیدم که مورد بازخواست ومواخذه مامورین انتظامی قرار دارند! افراد نا سالم را آزاد گذاشته بودند و افرادسالم را مواخذه می کردند!!!وحقانیت گفته آن جوان بیمار به اعتیاد برایم اثبات گردید واین مسئله به تاثرم بیشتر افزود.اما براستی چرا چنین است واین وضع تا کی ادامه دارد آیا دیگر بس نیست وزمان آتش بس نرسیده است؟



يك بار ديگر زنان به اراده مردان كتك خوردند اما اين بار نه در خانه بلكه در خيابان
همزمان با تجمع اعتراض آميز زنان در اعتراض به قوانين زن ستيز انجمن جوانان صداي عدالت به عنوان یک نهاد مدنی فعال در بلوچستان . يك نمايشگاه از توانمنديها وخلاقيت هاي دختران بلوچ در زاهدان دايركرده بود .كه البته شيوه اي براي جمع شدن بدون كتك ودردسربود. اما براستي چرا خشونت به اين عموميت در جامعه ما رواج يافته است؟ يعني هركاري بكني با خشونت باهات برخورد مي كنند؛ اگر مطلبي در روزنامه بنويسي! اگر اعتراضي به مسئولي بكني! اگر خواسته ومطالبه اي را بخواهي واز حق وحقوقت دفاع كني ! ويا اگر حتي تجمع مسالمت آميزي داشته باشي ! بايد شب قبلش كابوس خشونت واهانت وباتوم ومشت ولگد را در خواب ببيني .شخصي مي گفت بزدل ترين مردان كساني هستند كه از مطالبات زنان بهراسند ويا با آنها با خشونت رفتار كنند.انصافا چماق به دستان وباتوم به دستان در كشور ما دست بزن خوبي دارند چرا كه دستشان خوب به زنان مي رسد .البته آنهائي كه نمي دانند ؛ بدانند كه تكيه همه جانبه برزور واجبار وخشونت در نهايت نيروهائي را بر مي انگيزد كه آن ها را ويران خواهند كرد. ودر جامعه روشهاي مدني را تبديل به روشهاي زيرزميني خواهد كرد . چرا كه شواهد نشان داده است كه سياستهاي قهرآميز ؛ اگر الزاما در كوتاه مدت باعث شكست اهداف خود نگردند ؛ در بلند مدت چنين خواهند شد.
حتي از محدوديت سفر اهل سنت به شهرهاي كشور شكوفه 4ساله هم نگران است
موضوع ممانعت از انديشمندان وعلماي اهل سنت آنقدر خنده دار والبته واقعي است كه ديروز شكوفه دختر4 ساله برادرم به من گفت : عمو حالا ما تابستان نمي تونيم به شهر ديگربريم؟ كه من گفتم نه عمواين محدوديت براي علماست ؛ وشكوفه از من سئوال كرد عموعلما كي هستند؟ ومن گفتم كه آنهائي كه قرآن ياد دارند و قران ونماز مي خونندوبه مردم نماز مي دهند . شكوفه بعداز مكثي مختصر ادامه داد:من هم بسم الله والحمد را بلدم وهر روز ميخونم ؛خوب پس بريم يه جاي دور از اينجا يه جائي كه با ما كاري نداشته باشند! واقعا از اين احساس نا امني ومحدوديت شكوفه كوچولوي 4 ساله تعجب كردم و تازه متوجه شدم كه چرا ما هرساله ويا بهتر بگويم هر روزه فرار مغزها را از كشور شاهد هستيم. اما شكوفه عزيز جواب ميخواهد به نظر شما چي بايد به شكوفه مي گفتم تا در كودكي احساس نا امني ويا محدوديت نكند ؟ چرا اين كوچولواحساس مي كند دنيا را برايش محدود كرده اند؟ اما اعتراف ميكنم كه به شكوفه دروغ گفتم ؛كه عمو اينها همش دروغه ولي شكوفه لبخندي زد ورفت و من احساس كردم كه متوجه شد كه بهش دروغ گفتم.
آيا وجود نيروهاي امنيتي در استان وبرخوردشان بامردم بيگناه خود ايجاد نا امني نيست؟
اين روزها با هركس ديدار وگفتگو مي كنيم از جو نا امني حاكم در استان سخن مي گويد و وقتي آدم همه اين صحبت ها را بررسي مي كند در مي يابد كه دو نوع نا امني در استان ما وجود دارد . يكي ايجاد احساس نا امني از طرف گروههاي مسلح مخالف حكومت ونيز متعاقب آن بهره برداري يك عده سارق مسلح از موقعيت فعلي استان بر شدت احساس نا امني در استان افزوده است. چنانكه بسياري احساس مي كنند كه ممكن است به خاطر ثروتشان ربوده شوند وعده اي نيز احساس نا امني مي كنند كه ممكن است به خاطر موقعيت ومنصب دولتي شان توسط گروههاي مخالف مورد تهديد قرار گيرند. اما احساس نا امني ديگري كه وجود دارد وبه شدت موجب تشويش اذهان عموم مردم استان گرديده است احساس نا امني از ناحيه نيروهاي امنيتي مي باشد كه اين روزها برخورد آنها با مردم به شدت مردم را ناراحت ونگران نموده است. مثلا اتفاقي كه ديروز در يكي از بازارچه هاي بازار روز زاهدان توسط مامورين امنيتي رخ داد كه بدون پرس وجو حدود 20 نفر از جوانان را آن هم با بي حرمتي وبرخوردهاي به دور از شان وشخصيت جوانان دستگير وبازداشت نمودند نمونه اي از اينگونه ناامني است كه بعد از دستگيري وپس از آنكه بيگناهي آنها اثبات مي گردد به جاي عذرخواهي وكسب رضايت از آنها با تشكيل پرونده برايشان به عنوان اراذل واوباش وگرفتن تعهد وعكس واثرانگشت بعد از پاسي از شب آنها را آزاد مي كنند. اما در اين ميان آنچه كه جاي بسي تامل وتفكر دارد آن است كه ديدگاه افراد بيگناه دستگير شده و خانواده هايشان ومتعاقب آن جامعه نسب به حضور نيروهاي ويژه امنيتي در استان با اين برخوردهاي غير معقول چه خواهد بود؟ آيا گناهي سخت تر از اينكه با نام امنيت موجب تكدر خاطر مردم شد وجود دارد و آيا اين خود ايجاد احساس نا امني نيست ؟ اميدوارم مقامات ومسئولين دلسوزمتولي امنيت دريابند كه بهترين امنيت وپايدار ترين امنيت آن است كه خود مردم ايجاد نمايند و ايجاد امنيت توسط مردم نيز فقط به دنبال تحقق مطالبات وخواسته هايشان اتفاق خواهد افتاد وبس چرا كه گاها شورش در زندانها نيز در اقصي نقاط دنيا نشان داده است كه اگر خواسته ها ومطالبات حتي زندانيان وافراد دربند تحقق نيابد در زندانها هم فريادشان را برخواهند آورد ودست به طغيان وشورش خواهند زد.
امروز دو خبر نگار از باشگاه خبرنگاران جوان به دفتر انجمن آمده بودند اصرار داشتند تا حتما با من مصاحبه ای داشته باشند ِ این در حالی بود که مسئول دفترم نتوانسته بود آنها را متقاعد نماید تا پس از آنکه با من هماهنگ شود برای مصاحبه بیایند واین در حالی بود که مراجعات امروز از حد هماهنگی هم گذشته بود وبه شدت سرم شلوغ بودِ اما با این حال آنها را پذیرفتم وهمان ابتدا گفتم به علت ضیق وقت نمی توانم مصاحبه کلی داشته باشم ولی برنامه های تابستان انجمن را فقط می توانم تشریح نمایم. آنها هم پذیرفتند و بنده بخشی از فعالیت های فرهنگی وآموزشی سه ماهه تابستان را برایشان گفتم واینکه ما به شدت از وضعیت آموزش نامناسب وکمبود امکانات و اضمحلال انگیزه ها نگران هستیم وسعی خواهیم کرد حداقل خودمان به عنوان یک نهاد مدنی ومردمی راه حل منطقی در رابطه با ارتقاء سطح علم ودانش جوانان خودبیابیمِ سخن گفتم و از برگزاری کلاسهای متنوع آموزشی در تابستان برای غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان خبر دادم.اما آنچه که برایم جالب بود آن بود که هر دو خبرنگار که خانم هم بودند از گزارش وضعیت وکیفیت نامناسب آموزش در استان به شدت متاثر شدند و در نهایت با ابرازتاسف بسیار از دفترم خارج شدند.
پيگيري انجمن جوانان صداي عدالت در رابطه با خودروي تصاحب شده
اهدائي سازمان بهداشت جهاني توسط مركز بهداشت استان
اخيرا سازمان بهداشت جهاني خودروئي به مركز بهداشت بخش نصرت آباد اهداء نموده است كه تا كنون توسط مركز بهداشت استان وشهرستان به مركزبهداشت نصرت آباد تحويل نگرديده است .همچنین طبق اظهارات مسئولين مربوطه ؛ آنها قصد تحويل خودرو را به بخش نصرت آبا ندارند ودر صدد استفاده از آن در مركز بهداشت زاهدان هستند . به همين دليل امروز صبح نامه اي توسط انجمن جوانان صداي عدالت براي سرپرست دانشگاه علوم پزشكي سيستان وبلوچستان در رابطه با تحويل خودروي اهدائي سازمان بهداشت جهاني به مردم نصرت آباد ارسال گرديد. در اين نامه آمده است:
ادامه مطلب...
سخنگوي جامعه اهل سنت درانتخابات اخير رياست جمهوري؛ بازداشت گرديد
يعقوب مهرنهاد دبير كل انجمن جوانان صداي عدالت در جلسه امروز صبح خود از بازداشت مولوي عبدالمجيد مرادزهي سخنگوي جامعه اهل سنت در انتخابات اخير رياست جمهوري خبر داد وگفت بنده نيز از اين خبرشگفت زده شدم. ايشان كه در جمع اعضاي شوراي مركزي انجمن جوانان صداي عدالت سخن مي گفت ؛ بازداشت اين روحاني اهل سنت را موجب ايجاد جو اختلاف در مناطق سني نشين دانست وافزود: مولوي عبدالمجيد يكي از كساني بود كه با تلاشهاي خود توانست بخش بزرگي از اهل سنت را مجاب به شركت در انتخابات اخير رياست جمهوري نمايد و حاصل تلاشهاي وي ريختن صدها هزار راي به صندوقهاي راي در انتخابات اخير شد .
آقاي مهرنهاد همچنين گفت:
ادامه مطلب...
به نام آن خالقی که انسانها را آزاد آفرید
هرچند که مشغله ها بسیارند وفرصت آنکه بتوانم به صورت مستمر دغدغه ها و تراوشات ذهنی ام را در وبلاگی مستقل منتشر نمایم ممکن است برایم خیلی مقدور نباشد اما در مدت چند سال فعالیت در سازمانهای غیرحکومتی وتشکلهای مردمی آموخته وتجربه نموده ام که هرشخصی نیاز به درد دل وسخن گفتن دارد و چه خوب است تا آدم حرفها وگفته هایش را با یک دنیا آدم وهمنوع خود بزند . یک دنیا آدمی که فارغ از هرگونه مرده باد وزنده باد و بدور از هرگونه تعصب زبان وقومیت ومذهب وسرزمین می توانی با آنها سخن بگوئی اما هرگز اصالت خود را از یاد نبری واما هرگز فکر نکنی که به تو می گویند شهروند درجه دو ویا شاید هم شهروند درجه سه. اما در مورد خودم اگر بخواهم یک سطر توضیح بدهم اینگونه باید بگویم که: از خطه کویری بلوچستانم وساکن شهر زاهدان و دبیر تشکل غیردولتی به نام انجمن جوانان صدای عدالت و ۲۵ بهار از عمرم را تاکنون سپری نموده ام . اما آمده ام تا به جمع شما وبلاگ نویسان بپیوندم شاید بگوئید که وبلاگ نویسی در کشور ما جرم محسوب می گردد و ممکن است خطراتی را تحمل نمایم اما من می گویم که آنهائی که وبلاگ نویسی را جرم می دانند خودم را هم شهروند درجه دو می پندارند واز لحاظ سیاسی نیز از بسیاری مناصب وموقعیت ها در کشور محروم هستم پس بهتر آن است که حداقا همانگونه آزاد به دنیا آمده ام آزاد نیز از دنیا بدون هرگونه تعلل وسکوت وقید وبند ومماشاتی هم بروم شاید اینگونه بهتر به رستگاری برسم ومهم مشکلات این چند روز زندگی نیست که چگونه می گذرد مهم آن است که خود را به بهاء اندک نفروشیم و بسان آزادمردان زندگی کنیم وخوشحال خواهم شد تا مرا به جمع خود پذیرا باشید .
با تقدیم خالصانه ترین احترامات فایقه
یعقوب مهرنهاد


