روزنامه سراسری مردم سالاری پس از چند روز تاخیر در میان دهها روزنامه مستقل کشوری چاپ تهران به مدیر مسئولی آقای دکتر کواکبیان نامزد ردصلاحیت شده انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران سخنان روز عید قربان آقای مهرنهاد را در صفحه اول ویازده خود منتشر کرد . هرچند بخشهای مهمی از سخنان آقای مهرنهاد در روزنامه مردم سالاری حذف گردیده اند اما به هر حال وظیفه خود می دانیم تا از دست اندرکاران روزنامه مردم سالاری تشکر وقدردانی نمائیم .
اختلاف نظرمیان یعقوب مهرنهاد و مولوی عبدالحمید بخاطر سخنرانی روزعیدقربان کذب محض است

اخیرا ایمیلی ازطرف یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ به دستمان رسیده که در آن اذهان شده که آقای مولوی عبدالحمید در دیدار روز عید خود باآقای مهرنهاد در مورد سخنرانی وی درمراسم عید قربان ؛به شدت ابرازناراحتی نموده است . جا دارد به اطلاع این دوست بازدیدکننده وبلاگ رسانده شود که در ایام عید قربان آقای مولوی عبدالحمید در زاهدان حضور نداشته اند وایشان در سفر مکه بوده اند وطبیعی است که دیدار آقای مهرنهاد ومولوی عبدالحمید در روز عید قربان امکان پذیر نبوده است وگذشته از آن آقای مهرنهاد همواره مسایل ؛ مشکلات ومطالبات بر حق مردم را بیان می کنند و موارد بیان شده توسط ایشان هرگز موجب ناراحتی هیچ شخص وشخصیت مردمی قرار نخواهند گرفت ودر بسیاری موارد مورد تشویق نیز قرارگرفته است .البته پاسخ به ایمیل این بازدیدکننده وخواننده مطالب وبلاگ به آن خاطر می باشد که معتقدیم با شفافیت با مسایل برخوردنمائیم.
مدیر فنی وبلاگ مهرنهاد
امروز فرصتی فراهم گردید تا با دهها نفر در محل دفتر انجمن دیدار وگفتگو نمایم ودیدارها وگفتگوههای امروزم با اقشار مختلف مردم احساس می کنم از هر درمانی برایم مفیدتر وبهتر بود واما آنچه که در بیان همه به طور متحدانه وجود داشت این بود که به من میگفتند خیلی رنجور شدم ومن در پاسخ میگفتم که به این خاطر رنجور شدم که دو سه روزی از شما عزیزان دور شدم . بهر حال تا کنون داروئی بهتر از همدردی مردم ندیدم واین نسخه را برای همه آنهائی که از مردم به دلایلی فاصله دارند میپیچم وقول میدم که کارساز خواهد بود .سربلند باشید

چندروزی است که به نوعی تحت نظر پزشکان قرار دارم و بیماری تا حدودی حتی تعادل جسمی ام را از من گرفته است وعلاوه بر آن واقعه تصادف اخیر تعدادی از نزدیکانم ؛نزدیک بود تعادل روحی ام را نیز به مخاطره بیاندازد . اما ما در جائی زندگی می کنیم که باید حتی با این مسائل پیش آمده هم دست دوستی بدهیم وبا سازش با مصائب ودردها ورنجها به راهمان ادامه دهیم .و آموخته ایم که با یادآوری وتوجه به دردهای دیگران ؛دردهای خود را التیام بخشیم چرا که می دانیم مسائل ومشکلات وبیماریها ودردها ورنجها ومصیبتهای ما هرچقدر هم که زیاد باشند ؛ هستند کسانیکه از ما دردمندترند ودردهای سنگین تری را بر شانه های خود احساس می کنند.واقعه تصادف اخیر به ما آموخت که تا خدا نخواهد هیچ اتفاقی نخواهد افتاد وایمانمان را راسختر وگامهای مان را استوارتر نمود وما را برای ادامه راهمان امیدوارتر کرد . چرا که معتقدیم خداوند اگر از یک معرکه ای بندگانش را نجات می دهد دلیلش قطعا آن است که می خواهد از آنها کار بگیرد ودر واقع لیاقت خدمت به بندگانش را به آنها اعطاء میکند؛ ومطمئن باشیم که تا خدانخواهد هیچ آسیبی به کسی نمیرسد چرا که نمرود هم به ظن وگمان خود ابراهیم را در در آتش انداخت غافل از آنکه آتش برایش گلستان می شود و مسیرش را هموار می نماید.بهر حال با تمام حال رنجوری که داشتم گفتم درپاسخ به الطاف بزرگوارانه عزیزانی که با ارسال ایمیل جویای حال بنده شده بودند وما را شرمنده خود کرده بودند این چند جمله را دروبلاگ بنویسند واز همه شما عزیزان کمال تشکر وسپاسگزاری را دارم واعلام میکنم که این مسائل هیچ خللی در برنامه های انجمن وارد نکرده ونخواهد کرد وانجمن به برنامه هایش همچنان ادامه می دهد وجا دارد تا در اینجا از همه یاران ویاوران وهمکاران صدیقم در مجموعه صدای عدالت تقدیر وتشکر کنم وتوفیق روز افزون در جهت خدمت به همنوعان را برایشان از خداوند متعال مسئلت نمایم .
به نام عادل یکتای بی همتا
خداوند وضع وحال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند

آینده هر ملتی را نیروی انسانی آن نخبگان؛اندیشمندان وتحصیلکردگان تعیین می کنند وبدون شک پیشرفتها وعقب ماندگی کشورها در کنار عوامل دیگر ریشه در سوابق کاری آنها در آموزش وپرورش دارد.وملتی که از نعمت سواد ودانش محروم است ؛همیشه تو سری خور وزیر دست دیگران است وخرافات وموهومات وتقلیدهای کورکورانه ؛فقر وگرسنگی؛شیوع امراض گوناگون ؛پیدایش عقاید باطل ومرام های نادرست ؛بیشتر در میان مردمی پیدا می شوند که از نعمت سواد وعلم محرومند وپنجه های شوم استعمار ؛همیشه به اعماق جان وحیات ملتی فرو می رود که رشد فکری وفرهنگی مناسبی ندارند ونعمتهای خدادادی ومواهب طبیعی ملتی به غارت می رود که فاقد قدرت علمی صحیح در بهره برداری از آنها هستند وامروزه مهمترین شاخص توسعه در هر کشوری ؛توسعه انسانی آن جامعه است ؛ به طوری که اکثر اندیشمندان آدرس کلید توسعه را در دبستانها ومراکز آموزشی وفرهنگی آن جامعه میدهند وشاخصهای توسعه یافتگی به جای تولید ودرآمد سرانه ملی به بهره وری؛آموزش وپرورش؛بهداشت وسلامتی ؛اقتصاد وامید به زندگی تغییر پیدا کرده است . ودر تعریف جدید توسعه ؛محور اصلی واساسی انسان است ودانائی نیز مساوی است با توانائی وتوانائی یعنی قدرت وتوان انتخاب گری وخلاقیت؛نوآوری وابتکار.وبا توجه به این تعاریف درمی یابیم که ما در استان خود با مشکلات عدیده ای در بحث کسب علم ودانش مواجه ایم.چنانکه هنوز میان ما ودیگر استانهای کشور تفاوتهای بسیاری وجود دارد وهنوز دانش آموزان ما در استان با کمبود مدرسه وکلاسهای درس وامکانات مناسب آموزشی مواجه هستند واز آن به شدت رنج می برند که این مسایل باعث گردیده اند تا ما افت شدید تحصیلی را در میان فرزندان جامعه شاهد باشیم واین زنگ خطر وهشدار بزرگی برای دولت به حساب می آید چرا که اگر مسئولین ما در سرمایه گزاری در بخش آموزش وتحصیل فرزندان جامعه تعلل وکوتاهی نمایند در آینده هزینه های سخت وجبران ناپذیری را باید برای مهار عوامل وآثار وتبعات ناشی از آن پرداخت نمایند مسئله دیگر در استان که مردم ما با آن دست به گریبان هستند ؛فقر ناشی از بیکاری وعدم اقتصاد مناسب می باشد که باتوجه به داشتن مرز وبندر آزاد ومواهب طبیعی واستعدادها وپتانسیل های بالقوه وبالفعل؛ پدیده فقر در استان یکی از پیچیده ترین معماهای این استان است که تاکنون کسی پاسخ درستی به آن نداده است ویکی از دلایل بازماندگی دانش آموزان ما از تحصیل فقر ومحرومیت گسترده در جامعه است .استان سیستان وبلوچستان در شرایط موجود از فقر ومحرومیت بشدت رنج می برد ومسئولین باید با برنامه ریزی درست وموثر با پدیده فقر که از سالها دامنگیر مردم ماست مجادله موثر داشته باشند ؛چرا که ناهنجاریهای اجتماعی سرقت وخشونت علیرغم تلاشهای فراوان در تعدیل آن نه تنها از بین نرفته یا تخفیف نیافته بلکه بر وسعت دامنه وتنوع آن روز به روز افزوده می شود که اگر این مسایل را بدرستی آسیب شناسی کنیم درمی یابیم همه اینها نشات گرفته از فقر وبی سوادی وبلاتکلیفی مدنی است .وپی خواهیم برد که مسئولین ودولتمردان ما از گذشته تاکنون به طور کامل مردم ما را درک نکرده اند ودولتها در اینجا به شدت مقصرند چرا که در شناخت درست ودقیق ما کوتاهی کرده اند ومقصر وگناهکار در برنچیدن عوامل وآثار ناشی از فقر وبی سوادی می باشند. البته ما هم مقصریم وکوتاهی بسیار در رهائی خود از بی سوادی ونا آگاهی وعقب ماندگی خود کرده ایم ؛ هرچند دولتها در شناخت ناقص خود بر ما ظلم کرده اند ما نیز در تداوم این ظلم واین عقب ماندگی بی تقصیر نبوده ایم وامیدواریم که دولت از غفلت تاریخی اش در توجه به توسعه انسانی در استان ورفع نابرابری تکان کوچکی خورده باشد .چرا که درد مشترک اکثر اهالی این استان فقر وبی سوادی ونابرابری ودر یک کلام توسعه نیافتگی است وتوسعه نیافتگی در این استان یا به ناتوانی خود ما ویا عدم درک مناسب وجفای دولتها ویا هر دو بوده است.وفقر وکم سوادی ونابرابری وآثار آن در بیشتر نقاط استان اگر بیداد نکند دست کم معضلی بیدادگر است وموجب نارضایتی گردیده است.که متاسفانه مسئولین بسیار دیر فهمیده اند این مصیبت ها را واین که عقب ماندگی وعقب نگهداشتگی ما خود به آتشی افروخته تبدیل شده که جز در فقر وکاستی ونا آگاهی ونابرابری ریشه عمیق در چیز دیگری ندارد.واکنون که فهمیده اند علیرغم تلاشها متاسفانه هنوز نتوانسته اند کاستیها را به طور کامل جبران نمایند وتا زمانیکه به این درک مسئولین ومردم کشور نرسند که رفاه وآسایش وامنیت پایه دار وتوسعه همه جانبه ؛بر خلاف گذشته تاریخ؛مستلزم رفاه وآسایش وتوسعه همه اهالی کشور واستانها وقومیت ومذاهب به طور عادلانه است ما آثار وتبعات ناشی از این عقب ماندگی وتوسعه نیافتگی را شاهد خواهیم بود.ودر ادامه آسیب شناسی مسایل استان می بینیم امروزه به خاطر عواقب ناخوشایند معضلات ناشی از فقر وبی سوادی وتبعیض ونا برابری هزاران نفر نیروی نظامی با هزینه های سنگین به استان اعزام شده اند ومرزها را مسدود وحفاری می کنند وهر چند وقت شاهد اعدامهای مکرر در استان هستیم که اتهامات اکثر اعدام شدگان سرقت وراهزنی وآدم ربائی اعلام گردیده است که این خود از آثار شوم وزیان بار فقر وناداری وعقب ماندگی اجتماعی وفرهنگی می باشد.اعدامهای پیاپی اخیر که دل هر دردمندی را به درد می آورد نشات گرفته از چیست؟ آنها هم فرزندان این جامعه بوده اند وبه هر اتهامی که محکوم گردیده اند در همین اجتماع بزرگ شده اند ورشد یافته اند وآیا محاکمی که این حکم اعدامها را صادر می کنند علاوه بر اثبات اتهامات ومجرمیت تا کنون علل وعوامل جرمها را مورد بررسی کارشناسانه قرار داده اند؟ وبه ریشه های آنها وروشهای جلوگیری از آن تفکر وتدبیر نموده اند ؟ با نامگذاری استان سیستان وبلوچستان به عنوان استان ویژه نمی توان محیط امن تری پدید آورد زیرا باید با فقر نبرد کرد که بستر پرورش خشونت طلبی وسرقت وراهزنیست.واحساس میشود ما امروز در استان به شدت به دگرگونی افکار ورهبری مسئولانه ومدبرانه نیازمندیم.تا به طور کارشناسی وبا بررسی های دقیق به مسایل استان نگریسته شود ومردم هم باید بدانند که تا زمانی که ما چشمانمان را باز نکنیم وبر فقر وبی سوادی وقانون گریزی خود غلبه نکنیم روزگارمان بهتر از این نخواهد شد .بدون شک تصورات نادرست وافراطی یک عده از فرهنگ مردم ما ؛نقشی موثر در وخیم تر ساختن اوضاع داشته ؛چنانکه امروز هم هنوز عزمی جدی بر مفاهمه در برخی افراد نمی توان دید؛در حالی که برای فهم وشناخت هر قوم وملتی ؛ نخستین کار همدلی است ونمی توان به بهانه های شناخت یا تحقیق؛انگشت بر حساسیت های یک قوم ومذهب گذاشت وعیب های آن را بر شمرد وچشم از فضایلشان پوشید .دولت باید با تعامل وهمدلی وبا درک تمام این مسایل به مقابله با عوامل عقب ماندگی وتبعات ملی اش برخیزد تا بتواند بر بسیاری از مشکلات دارای تبعات استان فائق آید وزمان آن رسیده تا به این پرسشها دقیق تر بیاندیشیم که:چرا شکاف وفاصله بین استان ما ودیگر استانها از لحاظ شاخص توسعه انسانی روبه افزایش است ؟بهره برداران اصلی از این وضعیت چه کسانی هستند ؟ چرا مسئولان به طور واقعی در مهار چالشهای ناشی از گسترش فقر در استان ما ناتوانند؟ این چرا ها را همه باید پاسخ بگویند هم دولت وهم ملت . وبر ماست تلاش برای آگاهی ؛ که آگاهی فقر را نیز از میان بر می دارد وبر چیدن فقر برچیدن بسیاری از این معضلات است.
از توجه وحوصله شما بی نهایت سپاسگزارم


