می دانم کسی پیدانخواهد شدکه باخواندن این ماجرا
متاثرنگردداماتاثرکافی نیست بایدکاری کرد
امروزچون روزهای گذشته،روزپرمشغله ای داشتم،فعالیت داوطلبانه مردمی باتمام محاسنی که دارد اما یک مشکل لاینحل نیزباخودبه همراه داردوآن اینکه هرگزنمی توان طبق برنامه پیش بینی شده عمل کمد چراکه همیشه موارد وبرنامه های پیش بینی نشده وخارج ازبرنامه ای نیزبوقوع می پیونددکه بایدآنهاراهم انجام داد،بهرحال دربین مراجعین متعددامروزدردفترانجمن جوانان صدای عدالت بدون هماهنگی قبلی دوخانم یکی 19ساله ودیگری24ساله با من ملاقات کردند وازملاقات باآنهابی نهایت متاثرشدم هرچندکه ماهر روزه مشابه این دیدارها راداریم اما این دونفربابقیه تفاوتهائی درمظلومیت بیشترداشتند.اما ماجرا چه بود؟خانم جوان 19ساله
اینگونه وضعیت خودش رابرام تشریح کردکه:8سال قبل ازدواج کرده ام وحاصل ازدواجم یک پسر2ساله بوده است که آن رانیز2ماه قبل ازدست داده ام،بعدازازدواج ،همسرم دراین مدت8سال دوزن دیگرگرفت واکنون باآنهازندگی می کند ومن رارهاکرده است من اکنون درمنطقه ای درحاشیه شهرزاهدان مستاجرهستم وفقط توانسته ام یک خانه رابا اجاره ماهیانه40هزارتومان اجاره کنم وباهزینه آب وبرق50هزارتومان می شودودراین گرمای بی سابقه زاهدان ازداشتن یخچال وآب سردوکولربه جای خودش حتی ازداشتن پنکه ای نیزمحروم هستیم،شوهرم قبلا هر20یا30روزیکبارمی آمد وبه من2تا3هزارتومان پول می داد اما حالا دیگرخیلی کمتر از آن زمان به سراغم می آیدوقبلاچون دارای یک چرخ خیاطی بودم حداقل با آن بخشی ازهزینه هایم راتامین می کردم اماشوهرم آن را ازمن گرفت وفروخت ودیگرهیچگونه منبع درآمدی ندارم تا اینکه 2ماه قبل تنها پسرخردسالم مریض شدومن توان حتی هزینه ویزیت پزشک رانداشتم واین بیماری اومنجربه تشنج او شد وتنها پسرم و امیدم برای زندگی کردن درآغوشم ازدنیارفت وآنوقت بودکه جزبرسروصورت زدن وکشیدن موهای سرم چیزدیگری ازدستم برنمی آمد واکنون بعدازآن ماجرا تاکنون هرشب کارم گریه واشک ریختن است واحساس می کنم دچارناراحتی قلبی وعصبی هم شده ام وهروقت که شوهرم می آیدمی گویم که طلاقم بدهد اما او این کاررانمی کندومن دستم به هیچ جائی بندنیست وازدواجم نیز درشناسنامه ام ثبت نشده است حالا 2 ماه است که اجاره خانه ام را نداده ام وهزینه آب وبرق راهم پرداخت نکرده ام واحساس می کنم که دیگرتحمل زندگی کردن واین بی آبرویی راهم ندارم که من را ازهمان خانه وسرپناهم بیاندازندبیرون وپدرم چندسال است که فوت شده است و مادرم نیزبایک مردی ازدواج کرده که امکان دیدن مادرم خیلی کم شده است ویک برادربزرگ دارم که معتاداست ودوبرادرکوچکم هم درحدی نیستند که بتوانند کاری بکنند وبخاطرنداشتن توان مالی برای تحصیل حتی ازتحصیل هم بازمانده اند.بعدازبیان این ماجرا آن دیگری که یک دختر5ساله داشت لب به سخن گشودوگفت که من زن دوم همسز60ساله ام هستم وزندگی ام باتمام سختی هائی که دارد غیرقابل تحمل است اما بارسنگین غم دختر5ساله ام مراپیر و خمودنموده است وآن اینکه دختر5ساله من که باید یک سال دیگر به مدرسه برودهنوزشناسنامه نداردوشوهرم برای شناسنامه اش هنوز اقدامی انجام نداده است وزن اول شوهرم به اواجازه انجام این کار رانمی دهدکه اسم دخترم درشناسنامه شوهرم نوشته شود وبا این وضعیت آینده دختربی گناه ومعصوم ام چه می شود،هردوگریان هم برای مشکل خودگریه می کردندوهم برای همدردی بایکدیگر و ؛وضعیت قابل توجهی بود چرا که آنها تنهادارائی شان فقط وفقط اشک بودوبس واین تنهادارائی رانیز ازیکدیگر دریغ نمی کردند وآن رابه پای هم می ریختند واماکسی دیگرنیست تا برای یکبارهم که شده نگذارد دیگراین اشکهای مظلومانه سرازیرگردند وچشمهاراتیره وتارکنند.و ای که برساحل نشسته شاد وخندانید؛یک نفر...
چرا قانون بیمارستان میلاد تهران برای شهروندان زاهدانی تبعیض گونه وکاملا غیر انسانی اعمال می شود؟
ساعت 22دوشنبه شب دوم مرداد ماه سال جاری یک بیمار زن زاهدانی به بخش اورژانس بیمارستان میلاد تهران منتقل می گردد که در بدو پذیرش از وی مبلغ سیصد وپنجاه هزار ریال می گیرند و پس از ویزیت پزشک و دستور اینکه بایستی بستری وتحت مراقبت قرار گیرد تا ساعت 3/5 بامداد روز بعد یعنی سوم مرداد به وی تخت نمی دهند و ؛ وقتی که همراهان بیمار مضطربانه پیگیری می کنند پرستاران وپرسنل کشیک بیمارستان پاسخ می دهند: تخت نداریم وخیلی ناراحتید مریض شما بر روی زمین بخوابد ویا اینکه از بیرون بیمارستان تخت تهیه نمائید. و ؛ وقتی از آنها پرسیده می شود که مگر ما شهروند ایرانی نیستیم ؟ پاسخ می دهند که قانون این بیمارستان برای شما فرق می کند و در حالی که مریض در وضعیت نا مناسبی قرار داشته و بیمار زن هم بوده است همراهانش ناگزیر وی را از بیمارستان خارج می کنند و با همان حال وخیم به ناچار بخش اورژانس بیمارستان میلاد تهران را به خاطر زاهدانی بودن ترک می کنند . اما کجاست آن سوگند نامه ای که پزشکان در حمایت ومراقبت از بیمار می خورند و اینگونه شرف انسانی خویش را زیر پا می گذارند ودر جلوی چشمانشان بیماری درد بسیار را تحمل می کند و آنها وی را مورد درمان قرار نمی دهند . آیا رئیس بیمارستان میلاد وپزشکان وپرستاران سوگند نخورده اند که در مورد بیمارشان مسائل قومی ومذهبی را دخالت ندهند ؟ همچنین از وزیر بهداشت درخواست می نمائیم که این موضوع را که نه اولین ونه آخرین است مورد رسیدگی جدی قرار دهد و خواستار دخالت مراجع ملی وبین المللی نیز به این موضوع دردآور هستیم .
لازم به ذکر است مشخصات کامل بیمار در دفتر انجمن جوانان صدای عدالت موجود می باشد
ودر صورت پاسخ هر مرجع پاسخ دهنده ای در اختیارشان قرار خواهد گرفت
اندیشه حمایت از حقوق بشر از دیرباز برای ایجاد مبارزه درمقابل ظلم وبی عدالتی همواره مورد توجه قرار گرفته است.هدف این تلاشها آن بوده تا حداقل حقوقی برای افراد جامعه تامین شود .بنابراین قدمت حقوق بشر به پهنه تاریخ می رسدیعنی ازآن هنگامیکه فردیاافرادی ظالمانه حقوق دیگران رانادیده انگاشتندوازهنگامی که صاحبان قدرت،برديگران غلبه نموده،خودسري پيشه كردند،پيكاربراي حقوق بشرآغازشد،درهركجامبارزه اي براي حقوق بشرشروع شده است،سيرتاريخ دگرگون شده وبازهم چندي بعدباغفلت ويااغراض صاحبا ن قدرت،بارديگرشرايط و وضعيتي به وجود آمده است كه مبارزه اي ديگر رابراي احياء حقوق ازدست رفته بشري به رويارويي كشانده است.وازاين روي صحنه تاريخ همواره عرصه رقابت ميان دونيروي متقابل يعني حاميان حقوق بشر و وارثان داعيه ظلم بوده است.بي جهت نيست كه درزمان معاصرتوجه به حقوق بشروتلاش درجهت حفظ وتوسعه آن كانون توجه پژوهشگران بوده است هرچند كه صاحبان ابزارسياست بين الملل آن رابه عنوان طريقي درراستاي منابع خويش پيموده اند.بنابراين براي هرانسان آزاده،موضوع حقوق بشروتلاش براي توسعه آن منشا همه مسئوليتهاست.وتلاش اعضاء انجمن جوانان صداي عدالت در تشكيل كميسيون حقوق بشر در بلوچستان واقعا وانصافا ستودنيست ؛ونفس انجام اين كار خود نشان از همت والاي اين عزيزان تلاشگر دارد . با اميد به آنكه مورد خشنودي خداوند ورضايت واستقبال مردم عزيز قرار گيرد. جهت كسب اطلاعات بيشتر و ورود به وبلاگ انجمن جوانان صداي عدالت بر روي جمله حقوق بشر در پائین كليك كنيد.
آيا وجود نيروهاي امنيتي در استان وبرخوردشان بامردم بيگناه خود ايجاد نا امني نيست؟
اين روزها با هركس ديدار وگفتگو مي كنيم از جو نا امني حاكم در استان سخن مي گويد و وقتي آدم همه اين صحبت ها را بررسي مي كند در مي يابد كه دو نوع نا امني در استان ما وجود دارد . يكي ايجاد احساس نا امني از طرف گروههاي مسلح مخالف حكومت ونيز متعاقب آن بهره برداري يك عده سارق مسلح از موقعيت فعلي استان بر شدت احساس نا امني در استان افزوده است. چنانكه بسياري احساس مي كنند كه ممكن است به خاطر ثروتشان ربوده شوند وعده اي نيز احساس نا امني مي كنند كه ممكن است به خاطر موقعيت ومنصب دولتي شان توسط گروههاي مخالف مورد تهديد قرار گيرند. اما احساس نا امني ديگري كه وجود دارد وبه شدت موجب تشويش اذهان عموم مردم استان گرديده است احساس نا امني از ناحيه نيروهاي امنيتي مي باشد كه اين روزها برخورد آنها با مردم به شدت مردم را ناراحت ونگران نموده است. مثلا اتفاقي كه ديروز در يكي از بازارچه هاي بازار روز زاهدان توسط مامورين امنيتي رخ داد كه بدون پرس وجو حدود 20 نفر از جوانان را آن هم با بي حرمتي وبرخوردهاي به دور از شان وشخصيت جوانان دستگير وبازداشت نمودند نمونه اي از اينگونه ناامني است كه بعد از دستگيري وپس از آنكه بيگناهي آنها اثبات مي گردد به جاي عذرخواهي وكسب رضايت از آنها با تشكيل پرونده برايشان به عنوان اراذل واوباش وگرفتن تعهد وعكس واثرانگشت بعد از پاسي از شب آنها را آزاد مي كنند. اما در اين ميان آنچه كه جاي بسي تامل وتفكر دارد آن است كه ديدگاه افراد بيگناه دستگير شده و خانواده هايشان ومتعاقب آن جامعه نسب به حضور نيروهاي ويژه امنيتي در استان با اين برخوردهاي غير معقول چه خواهد بود؟ آيا گناهي سخت تر از اينكه با نام امنيت موجب تكدر خاطر مردم شد وجود دارد و آيا اين خود ايجاد احساس نا امني نيست ؟ اميدوارم مقامات ومسئولين دلسوزمتولي امنيت دريابند كه بهترين امنيت وپايدار ترين امنيت آن است كه خود مردم ايجاد نمايند و ايجاد امنيت توسط مردم نيز فقط به دنبال تحقق مطالبات وخواسته هايشان اتفاق خواهد افتاد وبس چرا كه گاها شورش در زندانها نيز در اقصي نقاط دنيا نشان داده است كه اگر خواسته ها ومطالبات حتي زندانيان وافراد دربند تحقق نيابد در زندانها هم فريادشان را برخواهند آورد ودست به طغيان وشورش خواهند زد.


