طرفداران مذاكره ايران وآمريكا بدانند كه:
در ادبيات سياسي گاها مذاكره ؛استراتژي وتاكتيكي براي آغاز جنگ است
در بسياري از موارد ؛ مذاكره براي كشورها به مثابه پوششي براي پنهان كردن مقاصد واقعي آنان است. ژاپني ها با آمريكا مذاكراتي را شروع كردند واين درست زماني بود كه ترتيبات وموجبات حمله ي ژاپن به پرل هاربور در شرف تكوين بود.و موارد زيادي از اين دست را در عالم سياست ومذاكره وديپلماسي همراه با تاكتيك واستراتژي در دنيا شاهد بوده وهستيم . اما بيشترين ملاك عمل براي يك كشور مهاجم جهت براندازي حكومت غير دلخواه دركشوري بيشتر در دو نكته تبلور يافته است ابتدا استفاده وبهره برداري ممكن از نارضايتي هاي داخلي مردم آن كشور وديگري نيزتلاش براي انزواي بين المللي آن حكومت است كه آمريكا ومتحدانش بر روي هر دوي اين سياست تكيه نموده اند . اما دولتمردان ما به چه اندازه توانسته اند اين دو سياست براندازانه دولت آمريكا ومتحدانش را با كسب رضايت وخشنودي داخلي وايجاد جوتفاهم آميز وغيرخطرناك بين المللي كسب نمايند به نظر من نمي توان به آن نمره اي مثبت داد . چرا كه همه توصيه ها در ايران براي ايجاد مذاكره است تا كسب رضايت داخلي وبين المللي.واكثر سياسيون وديپلمات ها به مذاكره بيشتر خوشبين هستند . كه براي رهائي يك جنگ خانمانسوز ما هم با مذاكره موافقيم اما ابتدا مذاكره با ملت براي رفع نارضايتي ها ؛چرا كه بدون كسب رضايت داخلي هيچ مذاكره خارجي وبين المللي موفق نخواهد بود.زيرا ارزش واقتدارهر طرف مذاكره كننده اي بستگي به حمايت وپشتيباني هاي ملي وبين المللي آن كشور دارد.

