تبليغاتX
مهرنهاد:

آنگاه كه بيان به علت دردها ورنجها ازگفتن باز ميايستد اين شعر است كه به زبان ياري مي رساند تا دردها را بسرايد...

زيبنده تونيست
به زاري بنشستن
وزانوان ماتم دربغل بگرفتن،
دركارنيك درنگ رواداشتن
چه تراندايي است
برآمده ازقلب خودچكان ياران:
«شمارابردوش رسالتي است گران.»
مي بينيدكه زمان
باگرانباري تمام
برشانه هايت مي كندسنگيني
دروازهاي صبح را به فراخناي جهان بگشاييدازهم!

(مهرنهاد)


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط مدیرفنی وبلاگ مهرنهاد  |